مقالات علمی، پژوهشی، درسی

ایمان اوردن دکتر کارنار به دین اسلام و اعجاز قران
درج شده در تاریخ 1393/07/05 توسط معاون.

گروه بندی

لیست مقالات
کتاب سلولهای بنیادی
تاریخ درج مقاله: 1394/11/13
۱۰نشانه برای کمبود ویتامین دی
تاریخ درج مقاله: 1394/11/13
افزایش حافظه
تاریخ درج مقاله: 1394/11/13
بیماریهای شایع فصل بهار
تاریخ درج مقاله: 1393/07/05
نفت(کار دانش آموزی)
تاریخ درج مقاله: 1393/02/31
راز دایناسورها (مقاله دانش آموزی)
تاریخ درج مقاله: 1393/02/22
سال نو از دیدگاه پرفسور حسابی
تاریخ درج مقاله: 1392/12/12
مسابقه در آیینه روح الله
تاریخ درج مقاله: 1392/11/20
نکات تغذیه ای در شب امتحان
تاریخ درج مقاله: 1392/10/18
غذاهای ضد آلزایمر
تاریخ درج مقاله: 1392/10/18

چگونگی ایمان آوردن دکتر کارنار (دانشمند ناسا) به دین اسلام

در مورد حجر الاسود ، سنگ باارزشی که در کعبه وجود دارد روایات بسیارند ولیکن اجماع بر آن است که وقتی حضرت آدم (ع) از بهشت رانده شده و به سرزمین هندوستان کنونی هبوط کرد این سنگ را یافت و همیشه آن را با خود داشت مانندمونسی که او را از تنهایی می رهاند.

>
دکتر کارنار (Dr.Karnar) یکی از دانشمندان سازمان فضایی ایالات متحده NASA مامورتحقیق بر روی این سنگ آسمانی شد و کشف نمود که این سنگ حتی در منظومه شمسی مانیز موجود نیست و حجرالاسود از خودتشعشاتی ساطع می کند و می تواند کسانی که از جلوی او عبور می کنند در حافظه خود ذخیره سازد  !!!

خـــــــدایا الله اکبر از این همه اعجاز.... وکور بادا کسیکه این همه اعجاز را نبیند وترا نپرستد.باز هم بگویید خدایی را که نبینیم پرستش نمی کنیم.کوربادا چشمی که تو وجلوه های ترا نبیند.......

'کارنار' پس از اسلام آوردن خود نکته دیگری را افشا می کند و می گوید: 'حجرالاسود نام تمام کسانی را که او را میبوسند یا به طرف او اشاره می کنند، می نویسد'.


وی در ادامه سخنان خود از سرقت قطعه ای از حجر الاسود توسط انگلیس پرده بر می دارد و می گوید: «دولت انگلیس به منظور دستیابی به ذراتی از حجرالاسود وتحقیق در خصوص آن، فردی را مأموریت می دهد. فرد مذکور پس از فراگیری زبان عربی طی مدت 10 سال و سفر به کشور مصر، موفق می شود تا در قالب کاروان حجاج مصری به مکه مکرمه برود. وی در فرصتی مناسب به وسیله لیزر سه تکه بسیار کوچک از حجرالاسود را جدا کرده و برای تحقیق بر روی آن به بریتانیا می برد. بعد از 12 سال، یکی از موزه های معروف انگلیس اعلام می کند که :
'حجر الاسود از سنگهای متعلق به مجموعۀ شمسی نیست و مسلمانان بر چنین سنگی بوسه می زنند.'

این اعلام موزه انگلیس 'کارنار'، دانشمند سازمان هوانوردی و فضایی ملی آمریکا (ناسا) را بر آن می دارد تا به موزه مذکور رفته و تحقیقات و آزمایشات خود رابر روی تکه ای ازحجرالاسودبه اندازه(دانه نخود)آغازنماید . نکته جالب توجه اینجاست که این دانشمند ناسا پس از تحقیقات و آزمایشات متوجه می شود که در این تکه کوچک ازحجرالاسود 20 شعاع نامرئی در جهات مختلف با موج کوتاه وجود دارد که هرکدام ازآنها از 10 هزار نفر عبور کند.

 

 

 

قرآن ونجوم

 

 

دنباله‌دار هالی، یکی از معروفترین دنباله دارهای کشف شده‌است که هر ۷۶ سال یک بار در آسمان کرهٔ زمین دیده می‌شود. آخرین باری که این ستاره رصد شده در سال 1365 هجری شمسی بوده‌است. این جرم آسمانی در سال 1441 هجری شمسی دوباره در آسمان پدیدار خواهد شد.دنباله دارهالی مدت زمان کمی دراسمان قابل رویت است.

در سوره الأنعام آیه 76 به داستان حضرت ابراهیم اشاره شده است که وقتی به قومی رسید که ستاره می پرستیدند حضرت ابراهیم به ستاره ای اشاره کرد و گفت آن خدای من است و وقتی ستاره ناپدید شد گفت من غروب کنندگان را دوست ندارم و سپس به ماه اشاره کرد و گفت آن خدای من است و بقیه داستان:

فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأَى کَوْکَبًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِینَ ﴿۷۶

پس چون شب بر او پرده افکند ستاره‏ اى دید گفت این پروردگار من است و آنگاه چون غروب کرد گفت غروب‏ کنندگان را دوست ندارم (۷۶)

کد گذاری بسیار جالی که در این آیه شده است عدد 76 آیه است که دقیقا به میزان سالهایی که ستاره هالی در آسمان ظاهر می شود اشاره دارد و در متن آیه نیز دقیقا به ستاره ای اشاره شده که در شب ظاهر و پس از مدتی ناپدید شد که مشخصات آن با ستاره دنباله دار هالی مطابقت دارد و به احتمال زیاد ستاره ای که حضرت ابراهیم به آن اشاره کرده و دیده است و در قرآن اشاره شده ستاره دنباله دار هالی بوده است.

 

 

 

 

 

 

تفسیر علمی قرآن و احادیث

تطبیق علوم روز با آیات قرآن و احادیث اهل بیت

اشاره قرآن به شكل حلزوني كيهان

سخن نخست

در سال 2000 بالوني تحقيقاتي به ‌نام « بومرنگ » به فضا پرتاب ‌‌شد و برخي كيهان‌شناسان به تحليل نتايج به ‌دست‌ آمده از دستاوردهاي آن پرداختند كه نوع برداشت آنان از آن دستاوردها با هدفمندي آفرينش همخواني‌ نداشت.
در اين مقاله برآن شديم تا سير دگرگوني يك نظريه كيهان‌ شناسي را از دهه‌هاي اخير تاكنون به‌اختصار مورد بررسي قرارداده، در پايان، ديدگاه قرآن‌كريم را در اين زمينه يعني پايان‌دار بودن كيهان بياوريم؛ باشد كه اين كتاب آسماني در روشن‌شدن گوشه‌هاي تاريك دانش كيهان‌شناسي كارايي خود را نشان‌دهد، و شيفتگان قرآن را ايمان بيفزايد.
نخست ديدگاه بزرگ‌ انديشمند كيهان‌شناس ديروز، « اينشتاين » و سپس سخن و ديدگاه بزرگ‌انديشمند كيهان‌شناس امروز، «هاوكينگ» (كه ديدگاه هردو به ديدگاه قرآن كريم بسيارنزديك است،) را به‌گونه‌اي كوتاه از كتاب «تاريخچه زمان»(ص 58 ـ 66) نقل‌مي‌كنيم. پس‌از آن، نظر يك گروه بين‌المللي فيزيك كيهاني را پيرامون بالن تحقيقاتي ياد شده به‌ نقل از مجله علمي «نيچر» مورخ آوريل 2000 آورده، سپس ديدگاه قرآن كريم پيرامون شكل حلزوني و تابداربودن كيهان را مي‌آوريم.

ديدگاه اينشتاين

وي در سال1915 پيشنهادي انقلابي عرضه ‌كرد مشعر بر اينكه نيروي گرانش، پيامدي از اين واقعيت‌ است كه فضا ـ زمان آن گونه كه قبلا فرض مي‌شده‌ است، مسطح و تخت نيست، بلكه درنتيجه توزيع جرم و انرژي در آن، خميده و پيچ‌ و تابدار است. (تاريخچة ‌زمان، هاوكينگ، ص46 نشر كيهان )

سخن هاوكينگ

اين اكتشاف كه مجموعه‌كيهاني درحال انبساط است، يكي از انقلابهاي عقلاني و معنوي بزرگ قرن بيستم بود. با يك پس‌نگري، ديگر چندان تعجبي نخواهد داشت كه چرا قبلا كسي دراين‌ باره نينديشيده ‌بود (قرآن كريم ياداوري كرده‌بود ولي ما به مانند بسياري موارد ديگر بدان توجه نكرده و پيرامون آن نينديشيده‌ بوديم ـ نگارنده.) آن ايام (دوران زندگي نيوتن) عقيده به جهاني ايستا آنچنان قوي بود كه انجام چنين پيشگويي را مصرانه به سدة بيستم احاله‌ كرد. حتي هنگامي كه اينشتاين نظريه نسبيت ‌عام را در سال 1915 فرمول‌بندي ‌كرد، آنقدر به ايستا بودن جهان بزرگ اطمينان داشت كه براي امكان آن، با وارد كردن مقدار ثابتي در معادلات خود به ‌نام ثابت كيهاني، نظريه خود را  اصلاح‌‌‌‌‌كرد در حالي‌كه اينشتاين و ديگر فيزيكدانان به‌دنبال يافتن راههايي براي رهايي از پيشگويي نظريه نسبيت‌ عام در رابطه‌ با بزرگ‌جهاني نا ايستا بود، تنها يك نفر به حفظ ارزش اعتباري آن نطريه تمايل و رضايت داشت و او «الكساندر فريدمان » فيزيكدان و رياضيدان روسي بود

فريدمان فقط كاشف يك مدل (براي انبساط كيهان) بود، ولي درحقيقت سه مدل مختلف وجود دارد:

در نوع اول كه فريدمان آن را كشف‌كرد، مجموعه كيهاني با كندي مقيدي در حال انبساط است، به‌قسمي كه نيروي جاذبه بين كهكشانهاي مختلف، سبب ‌مي‌شود كه اين انبساط رفته‌رفته كند شده، و سرانجام متوقف‌ شود و سپس كهكشانها به ‌سوي يكديگر آغاز حركت ‌كرده و جهان هستي « بسته » شود.
در نوع دوم مجموعه ‌كيهاني آنچنان سريع انبساط مي‌يابد كه جاذبه گرانشي هرگز نمي‌تواند آن را متوقف سازد و فقط سرعت آن را كمي كاهش‌ مي‌دهد.
در نوع سوم سرعت انبساط مجموعه‌ كيهاني فقط به اندازه‌اي است كه براي جلوگيري از در همفرونشيني مجدد آن كافي ‌است. در اين حالت انبساط از صفر آغاز گشته و تا ابد افزايش مي‌يابد.

در مدل نوع اول كه در آن كيهان نخست منبسط و دوباره منقبض ‌مي‌شود، فضا همچون زمين در روي خودش خم‌ شده ‌است. بنابراين از نظر وسعت و اندازه « متناهي » است.
در مدل نوع دوم كه در آن گسترش كيهان تا ابد ادامه‌ مي‌يابد، فضا به طريق ديگري خميده‌ مي‌شود. يعني شبيه يك زين اسب. بنابراين در اين حالت فضا « نامتناهي» است.
در مدل نوع سوم كه در آن نرخ انبساط روندي بحراني دارد، فضا تخت و مسطح و بازهم «نامتناهي» است.

پس كداميك از اين مدل‌ها شارح كيهان ماست؟

براي پاسخ‌گويي به اين پرسش بايد نرخ كنوني انبساط كيهان و ميانگين چگالي فعلي آن را بدانيم نرخ كنوني انبساط كيهان را مي‌توانيم با اندازه‌گيري سرعت كهكشانهايي كه از ما دور مي‌شوند تعيين‌كنيم. ولي اين اندازه‌گيري چندان هم ساده نيست و از آن مشكل‌تر تعيين ميانگين چگالي است.
اگر جرمهاي تمام ستارگان كهكشانها را باهم جمع‌ كنيم، از يكصدم مقداري كه براي متوقف‌كردن انبساط كيهان لازم است، كمتر خواهدشد. با اين‌حال، تمام كهكشانها بايد محتوي مقدار عظيمي «مادة‌تيره» باشند كه ما مستقيما قادر به ديدن آنها نيستيم ولي به ‌سبب تاثيري كه جاذبه گرانشي اين ماده در مدارهاي ستارگان كهكشانها دارد، چنين چيزي بايد وجود داشته‌ باشد وقتي همه اين ماده‌هاي تيره را باهم جمع ‌بزنيم، تازه فقط يكدهم مقدار لازم براي متوقف ‌شدن انبساط كيهان را به‌دست‌خواهيم ‌آورد. بااين وجود، ما نمي‌توانيم امكان وجود شكل ديگري از ماده را كه تقريبا به‌ طور يكنواخت در سراسر عالم پخش‌شده و ما تاكنون نتوانسته‌ايم آن را شناسايي ‌كنيم، كنار بگذاريم. يعني ماده‌اي كه هنوز مي‌تواند ميانگين چگالي مجموعه ‌كيهاني را تا حد مقدار بحراني لازم براي جلوگيري از انبساط بالا ببرد.

نظر يك گروه ‌بين‌المللي‌ فيزيك ‌كيهاني

پس ‌از اندازه‌گيري « تابش ‌زمينة‌ ريز موجي» توسط بالن تحقيقاتي « بومرنگ » كه در ماوراي جو و در بالاي قطب جنوب رها شده‌ بود، اكنون تصور ما از شكل كيهان كاملا تغيير يافته ‌است. زيرا تابش اندازه‌گيري ‌شده پيش ‌از آنكه به زمين برسد، از مناطق بسيار گسترده‌اي از كيهان عبور كرده‌ است. اگر فضاي كيهاني خميده‌ بود، تصوير اين تابش واضح نبود.
اين نظر از سوي كارشناسان فيزيك كيهاني به‌ سرپرستي «پائولو د برنارديس» از دانشگاه «لاساپينزا» رم اعلام‌شده‌است. اظهار اين نظر در محافل علمي جهان سرو صدايي برپا كرد؛ (زيرا مخالف نظر اينشتاين است كه تاكنون در مسائل كيهان‌شناسي لحاظ‌ شده‌است.) از جمله در كشورمان منجر به نوشتن مقاله‌اي تحت عنوان «دنياي تخت و تابدار» در روزنامه همشهري مورخ 28/10/79 گرديد؛ و متأسفانه كمتر كسي متوجه‌ شد كه پذيرش اين نظر به چه معنايي‌‌است. تخت ‌بودن كيهان به معناي گسترش يكنواخت و بي‌‌پايان آن و درنتيجه نامتناهي ‌بودن و به ‌پوچي ‌گراييدن آن است.

ديدگاه قرآن كريم

انسان بايد افزاري از يقين در دست‌ داشته‌باشد تا او را به يافتن قوانيني كه باقي‌ماندة مناسبات عيني جهان فيزيك را توضيح‌ مي‌دهند،‌ در كمترين زمان ياري ‌رساند. در اين عصر،‌ آن افزار، قرآن كريم است؛ زيرا در مواردي كه نظريه‌هاي كهنة فيزيك با قرآن مباينت داشت، پس از قرن‌ها مشخص‌شد كه حق با قرآن كريم بوده‌است. بنابراين،‌ از اين پس مي‌توانيم با تدبر در آيات قرآن كريم، آن را افزار و معيار سنجش و شناخت ديگر قوانين ناشناختة فيزيك قراردهيم.
از نظر قرآن كريم جهان پيدا پاياني دارد و پايان ‌يافتنش نيز به ‌همان ‌صورتي ‌است كه خداوند آن را آفريده ‌است. يعني شيوه همان است ولي به صورت عكس عمل مي ‌شود. شيوه‌اي را كه قرآن كريم در اين مورد ضمن آوردن مثالي بيان‌كرده، هنوز به ذهن هيچ دانشمندي نيامده و قدرت علمي و تخيلي آنان تاكنون به اين قله رفيع نرسيده‌است.
قرآن‌كريم در مورد پايان جهان و آغاز جهاني ديگر مي‌فرمايد:

يوم نطوي ‌السماء كطيّ ‌السّجلّ ‌للكتب ‌كما بد‏أنا اول ‌خلق نعيده وعداً علينا انا كنا فاعلين(انبياء:104)

ترجمه‌: روزي (زماني) كه مي‌پيچانيم (درمي‌نورديم) آسمان(كيهان) را چون پيچاندن طومار نامه‌ها. همچنانكه شروع ‌كرديم آفرينش اوليه را، برمي‌گردانيم آن را. وعده‌اي ‌است كه اجراي آن بر ماست و ما آن وعده را به ‌انجام خواهيم ‌رساند.

ترجمة انگليسي:
On the day when We will roll up heaven like the rolling up of the scroll for writings; as We originated the first creation, (so) We shall reverse it; a promise (binding on us); surely We will bring it about.

نكته‌هاي جالب‌توجه در اين آيه:

۱- ترسيم شكل آفرينش و گسترش‌ كيهان.
2-
پايان ‌دادن به جهان پيدا، به شيوة عكس آفرينش آن.
3-
تأكيد بر اينكه گسترش كيهان ابدي نيست و يقيناً خداوند آن را پايان‌خواهد داد.

شكل گستردگي كيهان از نظر قرآن

همة ما يك برگ كاغذ لوله‌ شده را ديده‌ايم. اگر به داخل اين لوله ‌كاغذي كه تا حد ممكن پيچانده و سپس رهاشده‌ باشد بنگريم، چه شكل ‌و حالتي را مشاهده‌ مي‌كنيم؟
پاسخ: «شكلي حلزوني»

اگر بخواهيم اين كاغذ را مجدداً جمع ‌كنيم، چه كاري را بايد انجام‌دهيم؟
پاسخ : لايه‌هاي مركزي آن را منقبض و فشرده‌ مي‌كنيم و مي‌پيچانيم. در نتيجه، لايه‌هاي فوقاني نيز از انقباض و فشردگي لايه‌هاي مركزي تبعيت‌ كرده و روي يكديگر جمع و هموار مي‌شوند.

شكل حلزوني، شكلي است كه قرآن‌كريم با مثال «كطي‌السجل‌للكتب» يعني پيچاندن طومارها (نامه‌هاي قديمي) شكل آفرينش كيهان و نيز روش برچيدن جهان پيدا را براي همگان از يك كودك دبستاني تا يك دانشمند كيهان‌شناس مشخص‌كرده‌است.

ويژگي‌هاي لايه‌هاي حلزون كيهاني و شمار آنها

تعداد لايه‌هاي اين حلزون نيز با ‌توجه ‌به آيه‌هاي زير، هفت لايه است:

نوح: 15ـ الم‌ تر كيف خلق‌الله سبع سموات طباقا
ملك: 3ـ الذي‌خلق سبع سموات طباقاً ماتري في خلق‌الرحمن من تفاوت فارجع‌البصر هل تري من فطور
مؤمنون: 17ـ ولقد خلقنا فوقكم سبع طرائق
نبأ: 12ـ و بنينا فوقكم سبعاً شداداً

هر يك از اين آيات، يكي از ويژگي‌هاي آسمان‌هاي هفتگانه يا لا‌يه‌هاي حلزون كيهاني را بازگو مي‌كند:

در آية اول خداوند بر چگونگي آفرينش كيهان در هفت لايه تأكيد، و كيهان‌شناسان را بر آگاهي‌يافتن از «سازمان كيهان» فراخوانده ‌است.

آية دوم بر همگني، يكپارچگي، پيوستگي و خلل‌ناپذيري هفت لاية كيهان تأكيد دارد.

ق: 6 ـ افلم ينظروا الي‌السّماء فوقهم كيف بنيناها و زيّنّاها ومالها من فروج
اين آيه بدون ذكر هفت ‌لايه ‌بودن كيهان، پيام‌هاي دو آية بالا را يكجا در بردارد.

آية سوم نيز نشان مي‌دهد كه هريك از لايه‌ها يك ‹راه› به حساب مي‌آيند؛ و چون ما در لاية آخر حلزون كيهاني قرار گرفته‌ايم، واژةفوقكم بسيار به‌ جا و شايسته به ‌كار رفته‌ است.

آية چهارم گوياي اين واقعيت است كه اين هفت لايه سخت هستند؛ و با اينكه روي‌ هم قرار گرفته‌اند، با يكديگر در نمي‌آميزند.

همة اين آيات درست؛ ولي يك آيه و تنها يك آية سه ‌واژه‌اي كه با سوگند همراه است، يك دنيا مطلب با خود دارد؛ كه حتي براي مخالفين، جاي هيچ شك و شبهه‌اي را باقي نمي‌گذارد كه شكل كيهان حلزوني است. گويا بيشتر شگفتي‌هاي قرآن در آياتي نهفته ‌است كه سه ‌‌واژه‌اي است و بيشتر با سوگند شروع ‌مي‌شود:

والسماء ذات‌الحبك(ذاريات: 7) سوگند به كيهان داراي راهها. (ولي چه‌جور راهي؟)

المنجد،‌ كتاب:

1. ‹حبك جمع ‹حباك› است.
2.
حباك: الحظيره تكون بقصبات تعرض ثم تشد.
3.
الحظيره: جايي كه احاطه‌شده ‌باشد، دهليز، تنگنا، راه تنگ و دراز
4.
قصب: هر استخوان لوله‌‌ مانند، دراز و توخالي، هر استخوان مغزدار، مري و ناي و نايژه‌ها
5.
تعرض ثم تشد: گشاد و گسترده‌ و سپس سخت و محكم مي‌گردد.

خلاصة كلام: راه تنگ و درازي كه از تونل‌هايي تشكيل‌شده كه (هر چه در آن پيش مي‌رويم) گشاد و گسترده‌، سپس(ديواره‌هاي) آن سخت و محكم مي‌شوند.

المنجد، نرم‌ افزار:

ـ حبكه: چيزي مانند لواشك لوله‌شده
ـ حبيكه: چين‌ و شكن آب
ـ حبك‌الحبل: پيچ‌وتاب داد ريسمان را.

اگر به تمام معناهايي كه براي حباك و واژه‌هاي هم ‌خانوادة آن آمده توجه ‌كنيم، درمي‌يابيم كه چه نوع راهي منظور خداوند بوده‌است كه واژة حبك را به‌كاربرده و از به‌ كارگيري واژه‌هاي سادة زيادي كه همه، معنا و مفهوم راه را مي‌رسانند خودداري كرده ‌است.
آيا به نظرن مي‌رسد اين واژه همة ويژگي‌هايي را كه لاك يك حلزون داراست ،‌ به ذهن ما مي‌آورد؟ آيا ديواره‌هاي لاك حلزون، فضاي بسته‌اي را ايجاد نمي‌كند؟ آيا اين لاك ميان ‌تهي نيست؟ آيا فضاي تهي آن با چيزهايي نمي‌تواند پر شود؟ آيا شكل لوله‌اي و تونلي ندارد؟  آيا هرلايه‌اي كه درست ‌مي‌شود، گسترده‌تر نمي‌شود؟ آيا ديوارة اين لاك سخت و محكم نيست؟ آيا اين لاك با پيچ‌‌ و تاب خوردن شكل‌ نگرفته ‌است؟

برخي ترجمه‌ها از قرآن كريم، حبكرا راه‌هاي ‹تو در تو› و ‹تو بر تومعنا كرده‌اند كه يكي از ويژگي‌هاي مهم حلزون نيز همين است.

ويژگيهاي جسم داراي شكل حلزوني

بنابر آنچه كه در بالا اشاره‌ شد، براي تجسم شكل كيهان در ذهن خويش، لاك يك حلزون طبيعي كه داراي هفت لايه باشد را درنظر آوريد و ويژگيهاي«جسم داراي شكل حلزوني» را كه از اين پس به اختصار «حلزون» ناميده‌مي‌شود، به‌شرح ‌زير مورد مطالعه قرار دهيد:
1.
نيروي گرانش حلزون در هسته يا مركز آن نهفته ‌است.
2.
هستة حلزون نمي‌تواند خودبه ‌خود ايجاد شده‌ باشد، زيرا نيازمند نيروي محركه اوليه است.
3.
هرحلزوني از مركز رشدكرده و منبسط‌ شده ‌است.
4.
هرچه لايه‌هاي حلزون از مركز دورتر مي‌شوند، قدرت گريز از مركز و انبساط بيشتري پيدا مي‌كنند.
5.
انبساط حلزون تابع قانون خاصي ‌است. درنتيجه روند گسترش كاملاً منظم‌ا ست.
6.
يكي از ويژگي‌هاي مهم جسم داراي شكل حلزوني اين است كه امواج گوناگون از جمله صدا را بهتر منتقل‌مي‌كند. به همين دليل تمام وسايلي كه صدا را منتقل مي كنند، مانند بخش حلزوني گوش انسان و برخي ‌ديگر از جانداران، شيپور و ترومپت، شكل حلزوني دارند. در دنياي امروز نيز انواع گيرنده‌ها و فرستنده‌هاي امواج ديداري و شنيداري بوقي‌شكل، يعني تا حد ممكن داراي شكل حلزوني هستند.

پاسخي قاطعانه

خداوند كريم براي پاسخگويي به دانشمنداني كه معتقد به نبود ماده كافي در عالم هستي و درنتيجه تخت‌بودن كيهان هستند نيز، پيش‌بيني لازم را كرده و در پاسخي دندان‌شكن مي‌فرمايد خداوند را دست‌ كم‌ گرفته‌اند و به ‌دنبال نيروي ديگري هستند. حال آنكه روزي كه قيامت فرارسد، تمام كهكشانها در مشت اوست و آسمانها با دستش درهم‌ پيچيده‌ مي‌شوند:

و ماقدروالله حق قدره والارض جميعا قبضته يوم‌القيامه والسموات مطويات بيمينه سبحانه و تعالي عمايشركون(سوره زمر آيه 67)

ترجمه‌: ارزيابي نادرستي از خداوند دارند. روز قيامت تمام كهكشانها در مشت(دست تواناي) اوست و آسمانها با دستش(ارادة ويژه و بي‌ ميانجي خداوندگاري) درهم ‌پيچيده ‌مي‌شوند. پاك‌ و منزه‌است خداوند، از آنچه ‌كه شرك‌مي‌ورزند(و به‌دنبال نيروي ديگري هستند).

شايد اگر هسته حلزون به نيروي خاصي متصل نبود، نيروي گريز از مركز لايه‌ها تا آنجا به‌‌ راه‌ خود ادامه ‌مي‌داد كه نيروي گرانشي موجود در هسته به‌كلي تحليل‌ رفته و اين شكل تابدار به شكلي تخت تبديل‌‌مي‌گرديد، ولي از آنجا كه در آية بالا آشكارا و به‌روشني آمده‌است كه قبضة حركت و پيچش كيهان در دست ‌تواناي «او»ست و «او» بر ايستاندن آن تواناست؛ پس، ايستاندن و معكوس‌كردن‌ روند گسترش‌ كيهان، حتمي است.
نكته قابل‌توجه در اين آيه آن‌است‌كه خداوند در اينجا نيز بر شيوه برچيدن كيهان، دوباره تأكيد ‌كرده، و وجود قدرت(نيروي‌كافي) و روش اعمال قدرت (درهم ‌پيچاندن) را باز هم تذكر مي‌دهد و پاسخ قاطعي به كساني مي‌دهد كه به‌دنبال شريكي براي خداوند و نيروي ديگري هستند.

صور اسرافيل چيست؟

مثالي براي فهم مطلب: چندين‌سال‌پيش نوعي اسباب‌بازي و سرگرمي براي بچه‌ها وجود داشت كه اكنون كمتر يافت مي‌شود. اين وسيله، كاغذي دولايه بود با عرض تقريبي سه سانتيمتر و طول تقريبي بيست سانتيمتر كه به‌ صورت حلزوني تاب‌ خورده‌ بود. يك لوله كوچك هم براي دميدن در انتهاي حلزون كاغذي قرارداشت. هنگامي كه كودك توي لوله كوچك مي‌دميد، و نيروي حاصل ‌از ‌دميدن، حلزون را بازمي‌كرد، كاغذ تقريباً تخت ‌مي‌شد و هنگامي كه نيروي دميدن تمام‌ مي‌شد، نيروي گرانشي موجود كه حاصل تابدار كردن اوليه كاغذ بود، كاغذ را دوباره به صورت حلزوني(تابدار) در مي‌آورد.

آوردن اين مثال، گذشته از معرفي سادة مفهوم كيهان تخت و تابدار، مقدمه‌اي بود براي پرده ‌برداري(تفسير) از آيه 68 سوره زُمر كه به‌دنبال آيه يادشده آمده ‌است:

و نفخ في‌الصور فصعق من في‌السموات و من في‌الارض الا من شاءالله

ترجمه: در صور دميده‌شود پس هركه در آسمانها و هركس در زمين است، مگر آنكه را كه خدا خواهد، بيهوش شود.

به‌جاي «صور» مثال را در نظر آوريد. قديمي‌ها براي تفهيم« صوراسرافيل» به بچه‌ها از مثال بوق و شاخ چهارپايان، استفاده‌ مي‌كردند كه مي‌دانيم هر دو، شكل حلزوني دارند. و همان‌گونه كه پيشتر آمد، در دنياي امروز نيز انواع گيرنده‌ها و فرستنده‌هاي امواج صوتي و حتي تصويري، بوقي‌شكل، يعني تاحد ممكن حلزوني ‌شكل‌اند.
كيهان‌شناسان ايتاليايي با اندازه‌گيري تابش پس ‌زمينة ريز موجي يك نتيجة انحرافي گرفتند؛ در صورتي كه كاشفين اين تابش چند دهه‌ پيش، با گيرندة عظيم و بوقي‌ شكل خود اين تابش را كه اركان كيهان را پر كرده ‌است، كشف، و جايزة نوبل را ازآن‌ خود‌ كردند. يعني اينكه:

۱. اگر گيرندة آنان بوقي‌شكل نبود، آنان نمي‌توانستند به اين كشف نائل‌آيند.(با توجه به اينكه بوق، حلزوني ناقص است.)
2.
اگر كيهان حلزوني ‌شكل نبود، نمي‌توانست امواج صوتي اين تابش را از لحظة مهبانگ تا پايان كارش، در خود نگهدارد.

چند دليل علمي بر حلزوني‌بودن شكل كيهان:

 

1. ديدگاه همانندي در كيهان:

الف ـ چند سال پيش از اينكه  ‹ادوين هابل گسترش جهان هستي را كشف‌كند، فيزيكدان و رياضي‌دان روسيالكساندر فريدمن در سال 1922 به دو نظرية خيلي سادة زير رسيده ‌بود:

۱جهات مختلف جهان هستي، يكسان بوده و به هر سو نگاه‌ شود، مشابه هستند.
۲.از هر نقطه‌اي كه نگريسته‌ شود،‌ تشابه جهات جهان هستي صادق است.

ب ـ در سال 1965دو فيريكدان آمريكايي، پنزياس› و ‹ويلسون در مورد صداهايي كه از فضاهاي دور دست مي‌رسد، نشان ‌دادند كه اين امواج پيش از آنكه به ما برسد از بخش‌هاي عمدة جهان هستي مي‌گذرد؛ علاوه بر اين، امواج در تمام جهات مختلف، مشابه و يكسان هستند. بنابراين، اين دو دانشمند آمريكايي نتيجه‌گرفتند كه جهان هستي در اندازه‌هاي بزرگ يكسان و مشابه است. (برگرفته از كتاب مادّه انرژي و جهان هستي ـ صص 249و250 ـ دكتر منوچهر بهرون)

ج ـ در ميان شكل‌هاي هندسي هيچ شكلي كه جهات مختلف آن يكسان ، متناسب و متشابه(ISOTROPIC) باشد، و از هربخش كه به آن نگريسته‌ شود، مشابه ديگر بخش‌ها باشد، بهتر از شكل حلزوني پيدا نمي‌شود. پس شكل جهان هستي(جاي‌گاه) حلزوني است.

قرآن كريم در مورد وجود نظم يكنواخت و همانندي در تمام هفت لاية كيهان مي‌فرمايد:

الذي‌ خلق‌‌ سبع سموات طباقاً ماتري في خلق‌الرحمن من تفاوت فارجع‌البصر هل تري من فطورثم ارجع‌البصر كرّتين‌ينقلب‌اليك البصرخاسئاً و هو حسير(ملك: 3و4)

ترجمه: آنكه آفريد هفت آسمان را روي‌ هم. نمي‌‌بيني در آفرينش ‹آفرينندة هستي›(الرحمن صفتي عام براي خداوند است؛ هنگامي كه از كل هستي سخن به ميان آورد.) تفاوتي را. پس ديدگان را برگردان؛ آيا هيچ ناهماهنگي مي‌بيني؟ سپس برگردان ديدگانت را دوباره. بر مي‌گردد به سوي تو ديدگانت خسته، درحالي ‌كه  بسيار درمانده‌ شده ‌است.

۲. ديدگاه گرانشي اينشتن:

الف ـ به موجب نظريه نسبيت عام (كه چند بار به اثبات رسيده و آخرين بار در ماه اوت 2005 بود) «مادّه، فضاي اطراف خود را تغييرشكل ‌مي‌دهد و مي‌پيچاند». بنابراين، هر چه چگالي مادّه در يك حوزة معين بيشتر باشد، خميدگي فضا در آن حوزه بيشتر خواهد بود.
ب ـ مركز يك حلزون طبيعي داراي بيشترين جرم و بيشترين خميدگي است.
ج ـ بر اساس آموزه‌هاي مهبانگ، و بر مبناي اثر داپلر، مركز كيهان بايد پرچگالي ‌ترين بخش كيهان؛ و در نتيجه بيشترين پيچ‌ وخم را داشته ‌باشد؛ و اين ويژگي‌ها را هستة حلزون كيهاني داراست؛ پس شكل كيهان حلزوني است.

دستاوردهاي شكل حلزوني كيهان:

1. قطعيت بخشيدن به وجود گرانش بسنده در مركز حلزون كيهاني براي پايان‌ دادن به ساختار جهان پيدا و معني‌بخشيدن به زندگي.(تابدار‌ بودن كيهان)
2.
تثبيت نظر اينشتين پيرامون خميدگي و بسته ‌بودن كيهان و پيشگيري از نظرهاي انحرافي برخي كيهان‌شناسان از بررسي يافته‌هايشان كه هر از چندگاهي رخ‌ نشان‌ مي‌دهد.
3.
واقعيت ‌بخشيدن به‌ «ثابت كيهان‌شناختي اينشتين» كه تاكنون ناشناخته باقي‌ مانده‌است؛ زيرا اين ثابت، با معادلة گسترش حلزون كيهاني رابطة تنگاتنگي دارد.
4.
ايجاد دگرگوني در ديدگاه كيهان‌شناسان پيرامون مسائل آيندة كيهان‌شناسي.
5.
اصلاح اصل ثابت هابل: هابل مي‌گفت: ‹هرچه يك كهكشان از زمين دورتر باشد، با سرعت بيشتري دور مي‌شود›. ديدگاه او ناشي از آن بود كه از شكل كيهان آگاهي نداشت، ولي اگر از آن اطلاع داشت، چنين مي گفت: «هرچه كهكشاني از مركز حلزون كيهاني دورتر باشد، با سرعت بيشتري دور مي‌شود».
6.
توجيه بيضي‌بودن مدار حركت سياره‌ها

از هنگامي كه كپرنيك كشف ‌كرد كه مسير حركت سياره‌ها بيضي ‌شكل است، و تا آن زمان كه كپلر قانون‌هاي سه‌گانة آن را تدوين‌كرد، تاكنون كسي نپرسيده و شايد هم كسي پرسيده و پاسخ درستي نشنيده كه چرا چنين است و دايره‌وار نيست؟ آري نيوتن ظاهراً پاسخي براي آن داشت و پاسخ او، كشف نيروي گرانش بود؛ اما نيروي گرانش ستاره‌ها، ‌تنها براي توجيه گردش سياره‌ها به‌ دور خورشيدهايشان كارايي داشت؛ ولي توجيهي براي بيضي ‌شكل ‌بودن مسير سياره‌ها نبود؛ كسي هم پيدانشد كه به اين نقص خرده‌ بگيرد. نيروي گرانش ستاره‌ها به‌ت نهايي براي پاسخ به اين پرسش بسنده نيست، بلكه گذشته از نيروي گرانش ستاره، نيروي گرانش كانون حلزون كيهاني، و نيز شتاب گسترش كيهان نيز بايد مورد توجه قرارگيرند؛ اما چگونه؟
زمين را فرض‌كنيد كه به دور خورشيد مي‌گردد. يك نقطه مثل ‹الف› را در نظربگيريد كه زمين از آنجا زير گرانش متعارف خورشيد، حركت ‌كرده ‌است. هنگامي كه زمين درحال نزديك‌ شدن به مركز حلزون كيهاني است، بر اثر نيروي گرانش آن (با اينكه بسيار دور از آن است، با اين حال،به ميزان بسيار‌كمي جذب آن مي‌شود) از مسير معمولي و دايره‌وار خود منحرف‌ مي‌گردد و به راه كج‌ شدة خود ادامه‌ مي‌دهد. تا كجا؟ تا آنجا كه گرانش خورشيد به او اجازة كار ‌مي‌دهد؛ و به نقطة ‹ب› كه رسيد، ديگر نمي‌تواند بيش از آن جلو برود. در زبان نجوم به اين نقطة حضيض گويند. زمين از آن پس راه خود را زير تأثير گرانش خورشيد و گرانش كانون حلزون كيهاني ادامه ‌مي‌دهد تا به نقطة ‹ج› كه درست مقابل نقطة ‹الف› است، برسد. مسير ‹الف ـ ب› درست اندازة ‹ب ـ ج› است؛ اگر زير تأثير نيروي گرانشي ديگري نباشد.
از اين پس مسير حركت زمين باز هم روند انحرافي مي‌پيمايد؛ ولي اين بار نه زير تاًثير گرانش مركز حلزون كيهاني، بلكه به دليل روند گسترش كيهان.(هر چيزي كه از مركز حلزون دور مي‌شود،‌ نيروي گريز از مركز و شتاب گريز بيشتري مي‌يابد.) اين روند نيز تا آنجا ادامه ‌مي‌يابد كه زمين ديگر نتواند از چنگ نيروي گرانش خورشيد، بيش از آن دور شود. اين نقطه را ‹دمي‌ناميم كه درست دربرابر نقطة ‹ب› قرار دارد. در زبان نجوم به آن ‹اوج› گويند. سپس روند گردش زمين به دور خورشيد، به سوي نقطة ‹الف› ميل ‌مي‌كند، كه در اين صورت مسير ‹ج ـ د› درست به‌ مانند مسير ‹د ـ الف› است؛ اگر زير تأثير نيروي گرانشي ديگري نباشد.
بدين ترتيب است كه شكل مسير گردش زمين به دور خورشيد به‌جاي دايره‌اي‌ بودن، بيضي ‌شكل مي‌شود. در اين روند، نقطة حضيض به‌ سوي مركز؛ و نقطة اوج به سوي لايه‌هاي بالايي حلزون كيهاني است.

توجيه وجود نقطه‌هاي اوج و حضيض

ممكن است به اين پرسش نيز كسي پاسخ نگفته باشد كه چرا خورشيد يا هر ستارة ديگري در مركز مدار بيضي ‌شكل قرار ندارد و نقطه‌هاي اوج و حضيض وجود دارند؟

دليل اين موضوع نيز آن است كه شتاب ‌گسترش› كيهان از ‹كشش گرانش› مركز حلزون كيهاني بيشتر است. اگر كيهان‌شناسان اندازه‌هاي هر يك از نقطه‌هاي اوج و حضيض را نسبت به مجموع اندازه‌هاي آنها، با توجه به زمان طي ‌شدن(يك سال شمسي) محاسبه ‌كنند، به معادله‌اي خواهند رسيد كه ممكن است نتايج خوبي براي آنان به ‌همراه داشته ‌باشد.

در اين ميان پاسخ پرسش‌هاي احتمالاً زيادي ازجمله: ‹چرا بر مبناي قانون دوم كپلر، سرعت مسير حركت سياره‌ها متغير است؟›، و نيز ‹چرا حركت رجعي براي سياره‌ها وجو ددارد؟روشن‌مي‌شود.

اين موضوع نيز قابل بررسي‌ است كه ممكن است زماني‌ مدار حركت سياره‌ها بيضي ‌شكل نبوده باشد، زيرا زماني بوده كه ‹شتاب گسترش› و ‹كشش گرانش› به اين صورت نبوده‌اند. اگر كيهان‌شناسان بتوانند آن زمان را مشاهده ‌كنند كه دستكم پنج ميليادسال نوري از ما به‌ دورند، درستي يا نادرستي اين موضوع را بازخواهندشناخت.

ياداوري چند نكته:

۱. اين وضع براي كهكشان‌هاي بيضي ‌شكل نيز صدق‌مي‌كند؛ زيرا اين كهكشان‌ها ممكن است، به روشي كه ياد شد، بر اثر گرانش كانون حلزون كيهاني از يك سو، و شتاب گسترش از سوي ديگر، چنين شكلي را يافته‌ باشند.
۲. در مورد سياره‌هاي كهكشان راه‌شيري و يا هركهكشان ديگري كه حلزوني‌شكل باشد، ممكن است به ‌جاي مركز حلزون كيهاني، سياهچالة كانون كهكشان را درنظرب گيريم؛ ولي بايد دانست، سياهچالة كانون كهكشان نيز، زير تاًثير كانون حلزون كيهاني(عرش) است.
۳.براي تصوير كردن شكل حلزون كيهاني، شكل حلزوني كهكشان راه شيري را در نظر آوريد، سياهچالة بزرگ مركز آن را كانون حلزون ‌كيهاني(عرش) تلقي‌ كنيد؛ و بقية آن را كل كيهان با هفت لايه تصور كنيد.

شكل حلزوني كيهان، شكلي مدرن!

اكنون شايسته است دربارة اين شكل انديشه و داوري ‌كنيم و از خود بپرسيم: آيا شكل قرآني كيهان، بسيار مدرن نيست؟ و آنگاه پاسخمان مثبت است كه نگاهي بر شكل‌هايي كه نويسندگان علوم كيهاني براي منظورهاي مختلف در كتاب‌هايشان از كيهان مي‌كشند؛ بيفكنيم.
شكل‌هاي چندين كتاب و چندين مقاله را ديده‌ام؛ و هنگامي‌كه با شكل حلزوني› مقايسه‌شان مي‌كنم متوجه‌ مي‌شوم آنها از قافلة كيهان‌شناسي قرآني بسيار پرت‌اند؛ همان‌گونه كه از ديگر موضوع‌هاي كيهاني نيز از قرآ ن عقب‌ترند.
ديري نخواهد پاييد كه شكل حلزوني كيهان حقيقت خود را بازخواهد يافت و آنگاه، دانشمندان تصويرهاي پيشين خود از كيهان را دوباره از نظرمي‌گذرانند، و به ياد نقشة پتولمي(بطلميوس) از عالم آن زمان خواهند افتاد؛ و تصورهاي پيشين خود  از كيهان را به‌ ريشخند ‌خواهند گرفت.

در ميان اين تصويرها از مدل كيهاني، بهترينش از آن پروفسور هاوكينگ است كه در كتاب خود ‹جهان در پوست گردو از آن يادكرده: جهان گلابي‌شكل ما›. ‹گلابي‌، شباهت زيادي به ناقوس كليسا دارد كه برخي كيهان‌شناسان به‌تازگي(سال 1383) شكل كيهان را شبيه به شيپور›، ‹قيف› و ‹ناقوس دانسته‌اند؛ كه همة اينها تازه شكل ناقصي از ‹حلزون›‌اند. با اين حال بايد گفت اگر پروفسور هاوكينگ مي‌دانست شكل كيهان حلزوني است، يقيناً عنوان كتاب خود را به‌جاي ‹جهان در پوست گردو›، ‹كيهان در لاك حلزون›(The cosmos in a snail shell) مي‌ناميد.

براي حسن ختام، به نقل يك گفته پيرامون مدل كيهان مي‌پردازيم

«فيزيكدانان ليست طويلي از مدل‌ها را براي كيهان در حال انبساط پيشنهاد كرده‌اند، ‌ولي اغلب اين راه ‌حل‌ها، پايه و اساس كاملاً فيزيكي ندارند و براي سهولت كار، از يك سري ملاحظات و حذفيات رياضي نيز در آنها استفاده‌شده ‌است».
«
ادوارد راكي كولب، اخترفيزيكدان ‹شتابدهندة فرمي› مي‌گويد: پس از بررسي تمامي تئوري‌هاي موجود دربارة مبحث تورم و انبساط عالم، به اين نتيجه مي‌رسيم كه هنوز نظريه‌اي كامل در اين مورد در اختيارنداريم».

منبع : q

 

 

 

 

 

 

                ((نجوم در قرآن))

 

تفسیر چند آیه قرآن، تاریخ نجوم، لغت نامه قرآنی و ...

 

1) تفسیر آیات:

 

«انّا زَیَّنا السَّماء الدُّنیاء بِزینه الکَواکِب[i]»

ما آسمان پائین را با ستارگان تزئین کردیم.

 

 

در این آیه می‌گوید «آسمان پائین را با کواکب تزئین کردیم» در حالیکه فرضیه‌ای که در آن زمان بر افکار دانشمندان حاکم بود می‌گفت فقط آسمان بالا آسمان ستارگان ثابت است (آسمان هشتم طبق فرضیه بطلیموس)ولی چنانکه می‌دانیم بطلان این فرضیه اثبات شده و عدم پیروی قرآن از فرضیه نادرست مشهور آن زمان خود معجزه زنده‌ای از این کتاب آسمانی است.

نکته جالب دیگر اینکه از نظر علم امروز مسلم است که چشمک زدن زیبای ستارگان بخاطر قشر هوایی است که اطراف زمین را فرا گرفته و آنها را به این کار، وا می‌دارد و این، با تعبیر «السماء الدنیا» (آسمان پائین) بسیار مناسب است اما در بیرون جو زمین، ستارگان خیره خیره نگاه می‌کنند و فاقد تلألو هستند....

 

«والشمس و ضحها                        و القَمَر اذا تلها[ii]»

به خورشید و گسترش نور آن سوگند       و به ماه در آن هنگام که بعد از آن در آید

 

 

 

«خورشید» مهم‌ترین و سازنده‌ترین نقش را در زندگی انسان و تمام موجودات زنده زمینی دارد. علاوه بر اینکه منبع نور و حرارت است و این دو از عوامل اصلی زندگی انسان به شمار می‌روند، منابع دیگر حیاتی نیز از آن مایه می‌گیرند. وزش بادها، نزول بارانها، پرورش گیاهان، حرکت رودخانه‌ها و آبشارها و حتی پدید آمدن منابع انرژی را همچون نفت و زغال سنگ هرکدام اگر درست دقت کنیم، بصورتی با نور آفتاب ارتباط دارد. بطوریکه اگر روزی این چراغ حیاتبخش خاموش گردد، تاریکی و سکوت و مرگ همه جا را فرا می‌گیرد.

«ضحی» در اصل به معنی گسترش نور آفتاب است و این در هنگام است که خورشید از افق بالا بیاید و نور آن همه جا را فر گیرد. سپس به آن موقع از روز «ضحی» گفته می‌شود...

2) تاریخ نجوم در اسلام:

یکی از مباحث مهم در دانشهای اسلامی، دانش نجوم اسلامی است. این موضوع بدلیل مسایل عبادی مهمی است که در این دین وجود دارد. نخستین علومی که ساکنان بلاد اسلامی به آن اهتمام ورزیدند علومی مانند طب، کیمیا و نجوم بود، که احکام این علوم را بر دیگر علوم ترجیح می دادند.

در خلال سال 180میلادی تا قرن شانزدهم، اعراب در زمینه ی ستاره شناسی برتری یافتند. مرکز فرهنگی شان بغداد بود، جایی که در قرن هشتم کتاب المجسطی بطلمیوس به زبان عربی ترجمه شد.

 البتانی929-850میلادی پرآوازه ترین منجم عرب، تا حدود زیادی بر محتوی این کتاب افزود. آنها ابزارهایی نظیر اسطرلاب، را که اختراع یونانیان باستان بود را تکامل بخشیده و دقیقتر از یونانیان موقعیت ستارگان را رصد کردند. اسطرلاب الگویی دو بعدی از آسمان شب است که در قرون وسطی برای تعیین موقعیت خورشید و ستارگان بکار می رفت.اولین محاسبات دقیق قطر زمین توسط برادران بنو شاکر انجام گرفت.

 یکی از دلایل توجه ویژه به نجوم در دوران اسلامی تعیین تقویم و اوقات شرعی است که مستلزم مشاهدات و محاسبات دقیق نجومی است.هندسه کروی که توسط ابوالوفای بوزجانی معرفی شد این محاسبات را بطور عمده تکمیل کرد....

3) نظرات علمی قرآن در مورد بهداشت ودانش پزشکی و حشره شناسی:
توجه به خوردن میوه و مواد غذایی پروتئین دار(واقعه/21-20)و(طور/22)، اعجاز اثر انگشت(قیامت/4)، شدت احساس درد توسط پوست(نساء/56)،درمان موضعی بسیاری از بیماریهای پوستی در سرما(ص/42)،اندوه ورابطه ی آن با کوری(یوسف/84)،اشاره به زخمهای ناشی از عدم تحرک(کهف/18)، تأثیر روانی رنگ سبز(رحمن/76) ، (انسان/21)و (کهف/31)،اشاره به بیماری پیری زودرس در کودکان(مزمل/17)، و.. .

4) نظرات علمی قرآن در مورد فضا ومسافرت به فضا:

تفاوت ستاره و سیاره (یونس/5)و (فرقان/61)، گردش خورشید،ماه،زمین وسیارگان در مدارهای مشخص(یس/40-38)،(انبیاء/33) و(تکویر/16-15)، پیش بینی مسافرت به فضا و عبور از جو(رحمن/33)و(انعام/125)،سقوط سنگهای آسمانی (رحمن/35)،شهابها(جن/8)،فقدان اکسیژن و هوا در ارتفاعات بالای جو(انعام/125)تسخیر کره ی ماه و احتمالاً خورشید(ابراهیم/33)،مطالبی در مورد سیاره ی زهره (طارق/3-1و.. .

5) رمزهای اعجاز آمیز قرآن :
1- اولین آیه قرآن « بسم الله الرحمن الرحیم » دارای 19 حرف عربی است.
2- قرآن مجید از 114 سوره تشکیل شده است و این عدد به 19 فابل قسمت است. (6× 19).
3- اولین سوره ای که نازل شده است سوره علق (شماره96) نوزدهمین سوره از آخر قرآن است.
4- سوره علق 19 آیه دارد.
5- سوره علق 285 حرف (15× 19) دارد.
6- اولین بارکه جبرئیل امین با قرآن فرود آمد 5 آیه اولی سوره علق را آورد که شامل 19 کلمه است.
7- این 19 کلمه ، 76 حرف (4× 19) دارد که به تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحیم است....

 برای تهیه مقاله ی کامل ((نجوم در قرآن)) با آدرسهای زیر تماس حاصل فرمائید:

علی طوافی   tavafi_ali@yahoo.com

انجمن نجوم اِکلیل شمالی لاهیجان eklil_s@yahoo.com 

 

 

 

 

 

«وَالشَّمس تَجری لِمُستَقَر لَها ذلِکَ تَقدیر العَزیز العَلیم »

 

وخورشید (نیز برای آنها آیتی است) که پیوسته به سوی قرارگاهش در حرکت است. این تقدیر خداوند قادرو داناست.

این آیه بوضوح حرکت خورشید را بطور مستمر بیان می‌کند اما در اینکه منظور از این حرکت چیست، مفسّران بحثهای فراوان دارند.

گروهی آنرا اشاره به حرکت ظاهری خورشید برگرد زمین می‌دانند که این حرکت تا پایان عمر خورشید (قرارگاه) ادامه دارد.

بعضی دیگر آنرا اشاره به میل خورشید در تابستان و زمستان به سوی شمال و جنوب زمین دانسته‌اند؛ زیرا می‌دانیم خورشید از آغاز بهار از خط اعتدالی به سوی شمال متمایل می‌شود و تا مدار 23 درجه شمالی پیش می‌رود و از آغاز تابستان به عقب باز می‌گردد تا در آغاز پائیز باز به خط اعتدالی می‌رسد و همین خط سیر را تا آغاز زمستان به سوی جنوب ادامه می‌دهد و از آغاز زمستان بسوی خط اعتدال حرکت می‌کند و در آغاز بهار به آن می‌رسد. البته تمام این حرکات در واقع ناشی از حرکت زمین و تمایل محور آن نسبت به سطح مدارش می‌باشد هرچند در ظاهر و از دید ناظر زمینی، مربوط به حرکت خود آفتاب است.

بعضی دیگر آنرا اشاره به حرکت وضعی آفتاب (کره‌ی خورشید) دانسته‌اند. زیرا همانطور که می دانیم خورشید به دور خود نیز گردش می‌کند.

 

معنی دیگر قرارگاه شاید همان مراحل عمر خورشید باشد؛ چون همانطور که خورشید در سحابی بوجود آمده در نهایت امر به یک سحابی تبدیل خواهد شد.

آخرین و جدیدترین تفسیر برای آیه‌ی فوق این است که حرکت خورشید با مجموعه‌ی منظومه شمسی در وسط کهکشان ما به سوی یک سمت معین و ستاره‌ی دور دستی که آنرا ستاره «وگا» نامیده‌اند می‌باشد.

در تعبیرات این آیه اشاره‌ی است پرمعنی به نظام سال شمسی که از حرکت خورشید در برجها حاصل می‌گردد. نظامی که به زندگی بشر نظم و برنامه می‌دهد و جنبه‌های مختلف آنرا تنظیم می‌کند.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20

mohammad_43

«وَالقَمَر قَدَّرْناهُ مَنَازِلَ حَتَّی عادَ کَالعُرجُونِ القَدِیم))

 

و برای ماه منزل گاههایی قرار دادیم (و به هنگامی که این منازل را طی کرد) سرانجام بصورت شاخه‌ی کهنه (قوسی شکل و زرد رنگ) خرما در می‌آید.

 منظور از منازل همان منزلگاههای بیست و هشت گانه‌ای است که ماه قبل از «محاق» و تاریکی مطلق طی می‌کند. زیرا هنگامیکه ماه، سی روز تمام باشد تا شب بیست و هشتم در آسمان قابل رؤیت است ولی در شب بیست و هشتم بصورت هلال بسیار باریک زرد رنگ و کم نور و کم فروغ در می‌آید و در دو شب باقیمانده قابل رؤیت نیست که آنرا «محاق» می‌نامند البته در ماههایی که بیست و نه روز است تا شب بیست و هفتم معمولاً ماه در آسمان دیده می‌شود و در دو شب باقیمانده محاق است. این منزلگاهها کاملاً دقیق و حساب شده است بطوریکه منجمان از صدها سال قبل می‌توانند طبق محاسبات دقیقی که دارند، آنرا پیش بینی کنند.

در آغاز ماه نوکهای هلال رو به طرف راست و یا بالا است و تدریجاً بر حجم ماه افزوده می‌شوده تا هفتم که نیمی از دایره‌ی کامل ماه آشکار می‌شود و باز بر آن افزوده می‌شود تا چهاردهم که بصورت بدر کامل می‌شود. تا بیست و یکم که باز به صورت نیمدایره در می‌آید، همچنین از آن کاسته می‌شود تا شب بیست و هشتم که بصورت هلال ضعیف کمرنگی در می‌آید که نوکهای آن بطرف چپ و یا پایین است.

و از همین جا مفهوم تعبیر «کالعرجون القدیم» روشن می‌شود. زیرا «عرجون» بطوریکه غالب مفسران گفته‌اند، آن قسمت از خوشه‌ی خرماست که به درخت اتصال دارد.

 توضیح اینکه خرما بصورت خوشه بر درخت ظاهر می‌شود. پایه‌ی این خوشه بصورت چوبی قوسی شکل و زرد رنگ است و نوک آن مانند جاروست و دانه‌های خرما همچون دانه‌های انگور به نخهای آن متصل اند. هنگامیکه خوشه‌ی نخل را می‌برند، آن پایه‌ی قوسی شکل بر درخت باقی می‌ماند که وقتی می خشکد و پژمرده می‌شود، کاملاً به هلال قبل از محاق می‌ماند. زیرا همانگونه که هلال آخر ماه که در جانب شرق آسمان نزدیک صبحگاهان ظاهر می‌شود خمیده و پژمرده و زرد رنگ است. عرجون قدیم نیز همینطور است و توصیف آن به قدیم اشاره به کهنگی آن است زیرا هر قدر این شاخة کهنه‌تر می‌شوند، ‌باریکتر و پژمرده‌تر و رنگ پریده‌تر می‌شوند وشباهت بیشتری به هلال آخر ماه پیدا می‌کنند.-

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20

پاسخ به:نجوم در قرآن
دوشنبه 12 اردیبهشت 1390  10:27 AM

  «الا مَنْ خَطِفَ الْخَطفَةَ فَاَتبَعهُ شهابٌ ثاقِب))

 

 

مگر آنهایی که در لحظه‌ی کوتاه برای استراق سمع به آسمان نزدیک می‌شوند که شهاب ثاقب آنها را تعقیب می‌کند.

  در آیه‌های قبلی این سوره توضیح می‌دهد که «آسمان را با ستارگان تزئین کردیم و آنرا از هر شیطان خبیثی حفظ کردیم و آنها نمی‌توانند به سخنان فرشتگان عالم بالا گوش فرا دهند و هرگاه چنین بخواهند از هر سو هدف تیرها قرار می‌گیرند؛ آنها به شدت به عقب رانده می‌شوند و برای آنها عذاب دائم است.

«خطفه» یعنی چیزی را به سرعت ربودن

«شهاب» در اصل به معنی شعله‌ای است که از آتش افروخته زبانه می‌کشد و به شعله‌های آتشینی که در آسمان بصورت خط ممتد دیده می‌شود نیز می‌گویند. می‌دانیم اینها ستاره نیستند بلکه شبیه ستارگان هستند. در واقع آنها قطعه سنگهای کوچکی هستند که در فضا پراکنده‌اند و هنگامیکه در حوزه جاذبه زمین قرار گیرند به سوی زمین جذب شوند و بر اثر سرعت و شدت برخورد آنها با هوای اطراف زمین (جو) مشتعل و برافروخته می‌شوند.

«ثاقب» به معنی نافذ و سوراخ کننده است گوئی بر اثر نور شدید صفحه چشم را سوراخ کرده و به درون چشم انسان نفوذ می‌کند و در اینجا اشاره به این است که به هر موجودی اثابت کند آنرا سوراخ کرده و آتش می‌زند.

به این ترتیب دو گونه مانع در برابر نفوذ شیاطین به صحنه‌ی آسمان وجود دارد:

مانع اول طرد از هر جانب است که ظاهراً آن نیز بوسیله «شب» صورت می‌گیرد.

مانع دوم عبارتست از نوع خاصی از شهاب که «شهاب ثاقب» نامیده می‌شود و در انتظار آنهاست که گاه و بیگاه خود را به ملأ اعلی برای استراق سمع نزدیک می‌کنند و مورد اصابت آنها قرار می‌گیرند.

نظیر همین آیه در آیات 17 و 18 سوره‌ی حجر و در آیه‌ی 5 سوره‌ی ملک آمده است که این آیات را نیز مورد بررسی قرار خواهیم داد.

 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20

 «انّا زَیَّنا السَّماء الدُّنیاء بِزینه الکَواکِب »

ما آسمان پائین را با ستارگان تزئین کردیم.

در این آیه می‌گوید «آسمان پائین را با کواکب تزئین کردیم» در حالیکه فرضیه‌ای که در آن زمان بر افکار دانشمندان حاکم بود می‌گفت فقط آسمان بالا، آسمان ستارگان ثابت است (آسمان هشتم طبق فرضیه بطلیموس) ولی چنانکه می‌دانیم بطلان این فرضیه اثبات شده و عدم پیروی قرآن از فرضیه نادرست مشهور آن زمان خود معجزه زنده‌ای از این کتاب آسمانی است.

 

نکته جالب دیگر اینکه از نظر علم امروز مسلم است که چشمک زدن زیبای ستارگان بخاطر قشر هوایی است که اطراف زمین را فرا گرفته و آنها را به این کار، وا می‌دارد و این، با تعبیر «السماء الدنیا» (آسمان پائین) بسیار مناسب است اما در بیرون جو زمین، ستارگان خیره خیره نگاه می‌کنند و فاقد تلألو هستند.

 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20

                                                     «وَالشَّمس وَ ضُحها                        وَ القَمَر اِذا تَلها »

 

به خورشید و گسترش نور آن سوگند               و به ماه در آن هنگام که بعد از آن در آید

 

 

 «خورشید» مهم‌ترین و سازنده‌ترین نقش را در زندگی انسان و تمام موجودات زنده زمینی دارد. علاوه بر اینکه منبع نور و حرارت است و این دو از عوامل اصلی زندگی انسان به شمار می‌روند، منابع دیگر حیاتی نیز از آن مایه می‌گیرند. وزش بادها، نزول بارانها، پرورش گیاهان، حرکت رودخانه‌ها و آبشارها و حتی پدید آمدن منابع انرژی را همچون نفت و زغال سنگ هرکدام اگر درست دقت کنیم، بصورتی با نور آفتاب ارتباط دارد. بطوریکه اگر روزی این چراغ حیاتبخش خاموش گردد، تاریکی و سکوت و مرگ همه جا را فرا می‌گیرد.

 

«ضحی» در اصل به معنی گسترش نور آفتاب است و این در هنگام است که خورشید از افق بالا بیاید و نور آن همه جا را فر گیرد. سپس به آن موقع از روز «ضحی» گفته می‌شود.

در آیه‌ی بعد به ماه قسم می‌خورد هنگامی که پشت سر خورشید در آید. چنانکه بعضی از مفسران اعلام کرده‌اند اشاره دارد به ماه در هنگام بدر کامل؛ یعنی شب چهارده. زیرا ماه در شب چهاردهم تقریباً مقارن غروب آفتاب سر از افق مشرق بر می‌دارد و چهره‌ی پر فروغ خود را ظاهر می‌کند و سلطه‌ی خویش را بر آسمان تثبیت می‌کند و چون از هر زمان جالب تر و پرشکوهتر است، به آن سوگند یاد شده.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20

    «النَّجمُ الثّاقِب »

ستاره ای درخشان است

 

 

 در ابتدای سوره می‌گوید (و السماء و الطارق) قسم به آسمان و کوبنده‌ی شب. در این آیه طارق را تفسیر می‌کند و می‌گوید این مسافر شبانه همان ستاره‌ی درخشانی است که بر آسمان ظاهر می‌شود و بقدری بلند است گویی می‌خواهد سقف آسمان را بشکافد و سوراخ کند. و نورش بقدری خیره کننده است که تاریکی‌ها را می‌شکافد و به درون چشم آدمی نفوذ می‌کند. (ثقب به معنی سوراخ کردن) در اینکه آیا منظور ستاره‌ی معینی است مانند ستاره‌ی ثریا (از نظر بلندی و دوری در آسمان) یا ستاره‌ی زحل یا شهاب (از نظر روشنایی خیره کننده) و یا اشاره به همه‌ی ستارگان است، تفسیرهای متعددی وجود دارد.

ولی با توجه به اینکه در آیه‌ی بعدی آنرا به نجم ثاقب تفسیر کرده، معلوم می‌شود منظور هر ستاره‌ای نیست. بلکه ستارگان درخشانی است که نور آنها پرده‌های ظلمت را می‌شکافد و در چشم آدمی نفوذ می‌کند. در بعضی از روایات «النجم الثاقب» به ستاره‌ی زحل تفسیر شده که از سیارات منظومه شمسی و بسیار پرفروغ و نورانی است. این معنی از حدیثی از امام صادق (ع) نقل شده که در آن منجمی از حضرت سؤال کرد که منظور از «ثاقب» در این آیه چیست؟ فرمود ستاره‌(سیاره)ی زحل است که طلوعش در آسمان هفتم است و نورش آسمانها را می‌شکافد و به آسمان پائین می‌رسد. لذا خداوند آنرا «نجم ثاقب» نامیده.

 قابل توجه آنکه زحل آخرین و دورترین ستاره‌ی منظومه‌ی شمسی است که با چشم غیرمسلح دیده می‌شود و از آنجا که از نظر ترتیب‌بندی کواکب منظومه‌ی شمسی نسبت به خورشید در هفتمین مدار قرار گرفته، امام (ع) در این حدیث مدار آنرا آسمان هفتم شمرده. این ستاره(سیاره) ویژگیهایی دارد که آنرا شایسته‌ی سوگند می‌کند. از یکسو دورترین ستارگان قابل مشاهده‌ی منظومه شمسی است و به همین جهت در ادبیات عرب گاه آنرا«شیخ النجوم» نیز می‌نامند. ستاره‌ی زحل که نام فارسی آن کیوان است دارای حلقه‌های نورانی متعددی است که آنرا احاطه کرده است. حلقه‌های نورانی زحل که گرداگرد آنرا فرا گرفته‌ از عجیب‌ترین پدیده‌های آسمانی است که دانشمندان نجوم، درباره‌ی آن نظرات گوناگونی دارند و هنوز هم پدیده‌‌ی اسرار آمیزی است.

 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20

mohammad_43

کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32320
محل سکونت : اصفهان
hamedam YaSiN313
تشکرات از این پست

پاسخ به:نجوم در قرآن
دوشنبه 12 اردیبهشت 1390  10:35 AM

     ((ءَأَنتُم أَشَدُّ خَلقاً أَمِ السماءُ بنئها* رَفَعَ سَمکَها فَسَوّئها* وَ أَغطَشَ لَیلَها وَ ءأخرَجَ ضُحئها ))

 

آیا آفرینش شما مشکل تر است یا منظومه شمسی؟جوانب آن را بهم آورده غلظت آنرا بالا برد و آنرا ساخت و شب و روز را برای آن درست کرد!

 

 

 واژه «سَـمْـک» به معنی: غـلظت و تراکم و کـلـفــتیِ بهـم برآمده است. یعنی جمع و جور و کلفـت و متراکم شده. و واژه «رَفَعَ» در آیه نیز به معنی: 'بالا بردن و افزایش دادن' است که از معانی آن است.

         ((بَدیعُ السَّماوات و الأَرض ))

              زمین و سیارات را نوآوری نمود.

  نکات دو  آیه بالا:

1.   بالا بردن غلظت منظومه شمسی و درست کردن آن.

2.   مرده بودن و دوباره پا گرفتن منظومه شمسی.

3.   درست کردن شب و روز برای منظومه شمسی.

        1ــ بالا بردن غلظت منظومه شمسی و درست کردن آن:

  مـنـظـومـه شمسی ما که حدوداً 5 میلیارد سال عمر دارد در ابـتدا ابر بوده که شامل دود و گاز و خاکستر و غبار و برخی عناصر بوده، و در فضای منظومه شمسی پراکنده بوده است. بعد بادی که ظاهراً مـوج ناشی از انـفـجار سـتـاره ای بـوده ابعاد و جوانب آن را بهم آورده و مـنـظـومـه شـمـسی بصورت یک دیسک در آمده بوده که بدور خود می چرخیده است. بعد در قـسـمـت مرکزی آن ابر که کلفـت تر بوده، نـیروی جاذبه مـواد بیشتری را جـذب نـمـوده و در آن ناحیه متراکم گرمای لازم برای ایجاد واکنشهای هسته ای فراهم گشته و خـورشـیـد شکـل گرفـتـه است. و در اطراف آن حـلـقـه هـای دیگری از گاز و غـیره به چرخش در آمده که رفـته رفـته به کره های بزرگتری تبدیل شده اند که همان سیارات فعلی منظومه شمسی باشند. (در رابطه با پیدایش منظومه شمسی چندین نظریه وجود دارد و ما طبعاً آنکه با آیات قرآن می خواند را می گیریم).

در سوره انبیاء آیه 56 می خوانیم: «رَبُّـکُـمْ رَبُّ السَّـمـواتِ وَ الْاَرْضِ الـَّـذی فـَطـَرهُـنَّ = آفریدگار شـما آفریدگار سیارات و زمین است که آنها را از درون (از مرکز) درست کرد»! « فـطـر» از جمله به معنی: 'از درون و مرکزیت خود برآمدن، شکل گرفـتن، و درست شدن' است. هر کره ای نیز وقتی می خواهد درست بشود، در ابتدا در مرکز آن نیروی جاذبه آغاز به جذب مواد بدور خود می کند و رفته رفته بزرگ و بزرگ تر مـی شود و به این شکـل کره شکل می گیرد.

 2ــ مرده بودن و پا گرفتن منظومه شمسی:

کسانی که به خدا معتقد نبوده و نیستند از جمله می گفـته اند و می گویند که: وقـتی مـا می میرویم دیگر زنده نمی شویم. خدا زنده نمودن موارد گوناگونی را در قرآن برای آنها مـثال زده است. در ایـنجا زنده نـمـودن مـنظـومه شمسی را مثال زده و گـفـته: آیا آفـرینش شما مشکـل تر است یا منظومه شمسی؟ این به این معنی است که مـنـظـومـه شمسی مرده بوده و دوباره به حیات و زندگی برگردانده شده است. و در آیه 101 سوره انعام نیز گفته که خدا بدیع زمین و سیارات است. بدیع بمعنی: نوساز، نوآور، نوین پرداز و مواردی از این قبیل است (هم خانواده واژه «ابداع» است). و این موضوع از جنبه ضمنی و تلویحی به این معنی است که زمین و سیارات پیش از این چیزِ دیگری بوده اند و وضعیت فعلی آنها، شکل نوآوری شده آنست. مـنـظـومـه شمسی در واقـع در اصـل جـرم و انرژی مربوط به لاشه یک ستاره بسیار بزرگ غول آسائی بوده که مرده و لاشه آن بصورت ابر در فضای مـنظومه شمسی پراکنده شده بوده است. و منظومه شمسی فعلی نوآوری آن است.

 3ـــ درست کردن شب و روز برای منظومه شمسی:

 منظور از شب و روز درست کردن برای منظومه شمسی شب و روز  درست کردن برای سیارات آنست. و شب و روز در سیارات ناشی از گردش آنها بدور خود و وضعیت محور آن نسبت به خورشید است. وقتی محور سیاره به موازات خورشید قرار  می گیرد با چرخش سیاره بدور خود باعث ایجاد شب و روز می شود. ولی در صورتی که محور زمین یا هر سیاره دیگری عمود بر خورشید قرار می گرفت شب و روز ایجاد نمی شد هر چند سیاره بدور خود نیز می چـرخید. مثلاً اگر قطب شمال زمین رو به خورشید می بود قطب شمال همیشه روز می بود و قطب جنوب همیشه شب، هر چند زمـیـن بدور خود نیز می چرخید. مطرح کردنِ 'درسـت کـردن' شب و روز برای منظومه شمسی برای استدلال به حساب و کتاب داشتن و برنامه ریزی شده بودنِ ایجاد 'شب و روز' در آنست. و این چیزی است که با عـلـم نجوم عـصر محمد کـه در آن زمین مرکز عالم بود و خورشید بـدور آن می چرخید نمی خواند. چون در صورت گردش خورشید بدور زمین ایجاد شب و روز امری طبیعی می نمود، ولی در صورت گردش زمین بدور خود و بدور خورشید است که در صورت قرار نگرفـتن درست محور زمین و سیارات نسبت به خورشید شب و روز در آنها ایجاد نخواهد شد.

 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20

                               ((و لَقَدْ جَعَلنا فی السَّماء برُوجها وَ زیَّنها لِلنظرین* وَ حَفَظنها مِن کُلِّ شیطَنٍ رَّجیم*اِلّا مَنِ استَرَقَ السَّمعَ فَاَتَّبَعهُ شهابٌ مُبین ْ))

و ما در آسمان کاخهای بلند برافراشتیم و آن را برای چشم بینایان عالم آراستیم، و آن را از هر شیطان رانده شده ای حفظ کردیم، مگر آن کس که استراق سمع کند که «شهاب مبین» او را تعقیب می کند (و می راند)

 

کلمه ی «بروج» جمع «برج» است که معنای آن کاخ و قصر است؛ و از منظر دیگر همان منازل 12گانه        (یا 13گانه) ای است که منزلگاه خورشید و ماه و سایر سیارات منظومه ی شمسی است. از باب تشبیه می توان آن را به قصرهایی تشبیه نمود که سلاطین در نقاط مختلف کشور برای خود می سازند.

ضمیر«زیناها» به سماء برمی گردد مانند ضمیری که در «حفظناها» است و مقصود از زینت دادن آسمان برای ناظرین، همین بهجت و جمالی است که می بینیم؛ با ستارگان درخشنده و کواکب فروزانش که اندازه های مختلفی دارند که عقلها را حیران می کند. (خورشیدِ ما در بین ستارگان یک کوتوله ی زرد محسوب می شود). در قرآن این معنی چند مرتبه ی دیگر نیز تکرار شده است و همین تکرار مشخص می کند که خدای سبحان عنایت بیشتری به یادآوری آن دارد.

 

 

می توان «سماء» را در این آیه از لحاظ معنوی نیز تعمیم داد که کنایه از آسمان حق و ایمان و معنویت باشد که شیطان درصدد نفوذ به آن است.

پیدایش شهاب تنها در و زمین رخ می دهد و در خارج از جو پدیده ی شهاب وجود ندارد. در خارج از جو تکه های بسیار ریز سنگ (به اندازه ی دانه ی شن و بزرگتر) که به آنها شهابواره گفته می شود سرگردانند و زمانی که در دام گرانش زمین گرفتار آمده و با جو زمین برخورد می کنند و می سوزند و آتش می گیرند به آنها شهاب اطلاق می شود.

با توجه به قرائن و شواهد به نظر می رسد که منظور از آسمان همان آسمان حق و معنویت، و شیاطین همان وسوسه گران هستند که می کوشند به این آسمان راه یابند و استراق سمع کنند  و به اغوای مردم بپردازند؛ اما ستارگان شهاب که همان رهبران الهی و دانشمندان باشند با امواج نیرومند علم و عملشان آنها را به عقب می رانند.

 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20

                                   

                                  ((وَالنَّجم اِذا هَو ی))

 

قسم به ستاره چون فرود آید

 

 

مفسران برای نجم چند معنی بیان کرده اند.

یک به معنای خود قرآن است؛ چون قرآن نیز برای مردم زمین نازل شد.

 که ما آن را در شبی پربرکت نازل کردیم[11]

دوم به معنای ثریا ( خوشه ی پروینM45 ) است.

سوم به معنای تمام ستارگان است. هنگامی که ستارگان آسمان فرو می ریزند[12].

چهارم به معنای رجوم است که آنها همان ستارگانی هستند که شیاطین را رجم کرده و می رانند.

 حضرت امام صادق(ع) می فرمایند: «مراد پنجم پیامبر اکرم (ص) است که شب معراج از ملکوت آسمانها فرود آمد.

در بعضی از برداشتها حتی از آن به خلافت و امامت امیرالمومنین علی (ع) نیز تفسیر شده است.

 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20

                 ((ثمَّ استَوَی اِلی السّمآءِ وَ هیَ دُخَان ))

و آنگاه به خلقت آسمانها توجه کامل نمود (که آسمانها)دو دی بود

 

 

اگر مراد از آسمانها را مدارات سیارات منظومه ی شمسی، (یعنی همان چیزی که در گذشته تصور می شد) بدانیم، باید درباره ی چگونگی تشکیل خورشید و منظومه ی شمسی تحقیق نماییم.

در حال حاضر چند فرضیه ی مطرح راجع به چگونگی پیدایش منظومه ی شمسی وجود دارد:

1-فرضیه کانت:

کانت ریاضیدان قرن 18 میلادی منشأ تشکیل خورشید را ابر و گاز (سحابی) می داند؛ که خورشید در مرکز این توده متولد گشته و سپس بر اثر نیروی جاذبه ی بخش متراکم شده ی سحابی اولیه، سایر قسمتهای سحابی بدور آن به گردش درآمدند و به مرور زمان این قسمتها از یکدیگر جدا شده و هر کدام پس از سرد شدن به صورت یک سیاره در حال چرخش به دور هسته ی اصلی یعنی خورشید می باشند.

 

2- فرضیه سحابی اولیه:

سیمون لاپلاس در اواخر قرن 18 فرضیه خود را ارائه نمود.

این ستاره شناس فرانسوی معتقد بود که منظومه ی خورشیدی در ابتدا یک توده ابر گازی و تقریباً کروی بود که با حرارت نسبتاً زیاد به دور خود می چرخیده است. بعد از چند صد بیلیون سال سرعت زاویه ای افزایش یافت. این افزیش باعث شد بر اثر قوه ی گریز از مرکز، کمی از توده ی ابرمانند به صورت حلقه هایی از آن جدا گردیده و هر کدام از این حلقه تشکیل پیش سیاره و سپس سیارات و توده ی اصلی تشکیل پیش خورشید و سپس خورشید را دادند.

3- فرضیه جذر و مد:

یکی دیگر از فرضیات مطرح فرضیه ی جذر و مد است. این فرضیه در اواخر دهه دوم قرن بیستم میلادی توسط دو دانشمند به نام های جفریز و جینز ارائه گردید.

آنها عقیده داشتند که یک ستاره از فاصله ی چند صد میلیونی خورشید عبور کرده و بر اثر نیروی جاذبه ی خود قسمتی ازخورشید بصورت توده ای از گاز از خورشید جدا شد که بر اثر انقباض و تراکم بصورت سیارات درآمد.

فرضیات دیگری نیز مانند فرضیه پیش سیاره ای ، فرضیه تلاطم یا خورده سیاره ای و ... نیز وجود دارد.

اما هدف از آوردن این چند نمونه فرضیه، به این دلیل بود که در تمام فرضیات موجود، پیدایش خورشید و کلّ منظومه ی شمسی را از توده ای ابری و گازی شکل به نام سحابی می دانند.

قرآن از این سحابی به نام «دُخان» یاد کرده است.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20

 تاریخ نجوم در اسلام:

 

 

یکی از مباحث مهم در دانشهای اسلامی، دانش نجوم اسلامی است. این موضوع بدلیل مسایل عبادی مهمی است که در این دین وجود دارد. نخستین علومی که ساکنان بلاد اسلامی به آن اهتمام ورزیدند علومی مانند طب، کیمیا و نجوم بود، که احکام این علوم را بر دیگر علوم ترجیح می دادند.

اکثر دانشمندان مسلمان از این سه علم و بسیاری علوم دیگر بهره های فراوانی داشتند و در آن روزگار علوم به صورت امروزی از یکدیگر منفک و جدا نبود.

در خلال سال 180میلادی تا قرن شانزدهم، اعراب در زمینه ی ستاره شناسی برتری یافتند. مرکز فرهنگی شان بغداد بود، جایی که در قرن هشتم کتاب المجسطی بطلمیوس به زبان عربی ترجمه شد. کتابخانه ی بزرگ بغداد یکی از بزرگترین منابع کتاب جهان در آن روزگار تا زمان حمله ی مغولان بود که این کتابخانه به آتش کشیده شد.

 البتانی929-850میلادی پرآوازه ترین منجم عرب، تا حدود زیادی بر محتوی کتاب بطلمیوس افزود. آنها ابزارهایی نظیر اسطرلاب، را که اختراع یونانیان باستان بود را تکامل بخشیده و دقیقتر از یونانیان موقعیت ستارگان را رصد کردند. اسطرلاب الگویی دو بعدی از آسمان شب است که در قرون وسطی برای تعیین موقعیت خورشید و ستارگان به کار می رفت.

اولین محاسبات دقیق قطر زمین توسط برادران بنو شاکر انجام گرفت.

 

 

عبدالرحمن صوفی رازی اولین کسی است که کهکشان آندرومدا را از ستارگان تشخیص می دهد. وی تنها با چشمان غیرمسلح خویش این کهکشان را رصد و از آن به سحابی (ابر) یاد نمود.

وزیر هلاکوخان، خواجه نصیرالدین توسی، رصدخانه ای شگرف در مراغه احداث نمود که زبانزد خاص و عام تا به امروز شده است. از دیگر مراکز مهم نجوم می توان به شهرهای ری و سمرقند اشاره نمود.

به قولی، ابن سینا نخستین کسی است که رصد خود از گذر زهره در مقابل خورشید را در کتاب خود می آورد.

 یکی از دلایل توجه ویژه به نجوم در دوران اسلامی تعیین تقویم و اوقات شرعی است که مستلزم مشاهدات و محاسبات دقیق نجومی است. هندسه کروی که توسط ابوالوفای بوزجانی معرفی شد این محاسبات را بطور عمده تکمیل کرد.

 بطور سنتی در دربار شاهان و امرای عرب و عجم قبل از اسلام همیشه شاعران و منجمان سلطنتی وجود داشتند و این امر به رونق نجوم می افزود. البته بیشتر از مشورت منجمان برای تعیین زمانهای سعد و نحس و دیگر اعتقادات خرافی استفاده و بهره گرفته می شد؛ اما این امر نیز احتیاج به سالهای متمادی تحصیل و مطالعه بوده است.

پس از ظهور اسلام دانشمندان به ترجمه ی کتابهای دانشمندان یونانی پرداخته و با تعمّق و تفکر و استناد به آیات کتاب آسمانی اسلام دست نوشته های ارزشمندی برجای گذاشتند.

زیجهای بسیاری در دوران اسلامی نوشته شده اند که آخرین آنها در قرن 18 میلادی و در کشور هند تهیه شده است. معروفترین زیج اسلامی توسط خاقانی نگاشته شد.

 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20

 

                      ارتباط احکام شرعی با مسائل نجومی

 

 

کمتر توجه ای به مسائل دینی و اسلامی موید این مطلب است که میان بعضی از احکام عبادی شرعی با برخی از نمودهای آسمانی ارتباطی واضح و مبرهن وجود دارد. اوقات نمازهای پنجگانه روزانه، آغاز و پایان ماههای قمری -که بعضی از این ماهها مانند رمضان و شوال از اهمیت خاصی بر خوردارند- دانستن جهت قبله، پیش بینی کسوف و خسوف برای خواندن نماز آیات و... تمام این احکام احتیاج زیادی به دانستن علم نجوم دارد و محاسبه ی آنان مستلزم شناختن عرض جغرافیایی مکان و حرکت خورشید در دایره البروج[15] ، شفق و فلق و محاسبات مربوط به مثلثات کروی دارد.

یکی از مزایای نجوم برای یک منجم آماتور می تواند این باشد که در هر زمان از شبانه روز و در هر منطقه ای که باشد با در نظر گرفتن محل خورشید یا ستارگان در آسمان یافتن قبله کاری سهل خواهد بود.